[ و به یکى از یاران خود فرمود هنگامى که او از بیمارى شکوه نمود . ] خدا آنچه را از آن شکایت دارى موجب کاستن گناهانت گرداند ، چه در بیمارى مزدى نیست ، لیکن گناهان را مى‏کاهد و مى‏پیراید چون پیراستن برگ درختان ، و مزد درگفتارست به زبان ، و کردار با گامها و دستان ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست و نهاد پاک بنده هر بنده را که خواهد به بهشت درآورد . [ و مى‏گویم ، امام علیه السّلام راست گفت که در بیمارى مزد نیست ، چه بیمارى از جمله چیزهاست که آن را عوض است نه مزد چرا که استحقاق عوض مقابل بلا و مصیبتى است که از جانب خدا بر بنده آید ، چون دردها و بیماریها و مانند آن ، و مزد و پاداش در مقابل کارى است که بنده کند ، و میان عوض و مزد فرق است و امام چنانکه علم نافذ و رأى رساى او اقتضا کند آن را بیان فرمود . ] [نهج البلاغه]
 
امروز: جمعه 04 فروردین 15

باز چند روز پیش بود که مهدی sms زد و تشکر کرده بود که در « تخته سیاه» یادی از او کرده ام و نامی از او . اغراق می کرد . گفته بود که خوشحال شده است و من می دانستم که چون همیشه به من لطف دارد . نوشته بود برایم که انگار آنقدر در ضمیر « تو» گم شده ام ، که باقی ضمایر را از یاد برده ام . حرف حق جواب ندارد ...

 

دوشنبه بود که با اصغر و حسن به پاسداران رفته بودیم . غرض خرید کت و شلواری بود برای اصغر تا زمینه ساز دامادی اش باشد . آن جا هم که بودیم ، در میانه هیاهوی انتخاب و خرید و قهقهه ، یاد « تو» جان گرفت و زنده شد . که انگار در گوشه گوشه ی این شهر ، نام « تو» را به نشانه گذاشته اند ...

 

روز بعد ، به دانشگاه رفتم . محسن و احمد و بهنام و امین را دیدم . ساعتی را با مصطفی سر کردم . او مشغول کار و من مشغول [ ... ] . ساعت از 9 شب گذشته بود که نان و کالباسی را که خریده بودم به دست مصطفی دادم و راهی شدم . آن شب غوغا به پا شده بود . حال خرابی داشتم . تا صبح شاید 10 باری بلند شدم و بر روی تخت نشستم و کلمه ای در جواب sms  مصطفی که برایم نوشته بود : ok , va mamnun ، نوشتم . صبح اول وقت sms   را فرستادم . « تو» هنوز هم نبودی ...    


 نوشته شده توسط مصطفی حکیمی در جمعه 87/2/13 و ساعت 3:46 عصر | نظرات دیگران()
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 29
بازدید دیروز: 35
مجموع بازدیدها: 202095
جستجو در صفحه

خبر نامه