بدکاران، جز با همانندان خود، دوستی نمی کنند . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: جمعه 04 فروردین 15

همین چند روزه بود که خبر شادی­ای رسید. از پس چند سال تنهایی و انتظار، قدیمی­ترین رفیق­ام، سهیل، انگار که جوابی را شنید که خواهان­اش بود و در انتظارش. مدت­ها بود که هر دو می­دانستیم دلِ مهسا هم با اوست. اما در این میان، سنگ­هایی انداخته شده بود که نماند و از میان رفت، که بر سر راه دل، هیچ روا نیست سد بستن. مانده­ است این راه و رسم قانون و سنت، که خدا بخواهد انجام می­شود و لااقل در این زمانه­ی جدایی، دلی را می­بینم که به دلدارش می­رسد ... مبارک­شان باشد.

چند هفته­ای پیش بود که به عروسی آرش رفته بودم. چنین مجلس­هایی چونان همیشه، پر از شادی است و سرور. دیدن دوستان قدیم و زنده شدن یادها و خاطره­ها هم، لابد چاشنی این­گونه مراسم­ها است. در میانه­ی آن هیاهو، باز دلی برای من نمانده بود. هنوز هم خوب نمی­دانم که چرا در میانه­ی چنین شادی­هایی، یک­باره سخت دلم می­گیرد و بی­قرار می­شوم. حتا خبر خوش این چند روزه هم که به واقع خواسته­ی من هم بود، چنین عایدی­ای داشت. در میانه­ی آن شادی و جشن، کار من نگاه بود و نگاه. تبریک تولدی را هم باید می­گفتم، که گفتم. حاشیه­ها و گفت­وگوهای بعد از پایان مراسم هم هیچ شیرین نبود، که بسیار تلخ بود. با این حال ... مبارک­شان باشد.

دو روز بعد، زیر تندترین باران این روزهای تهران، دو ساعتی را پیاده رفتم به دنبال و نه در کنار رفیقی که ... مبارک­اش باشد!!

راستی، غدیر است! عید تمام عیدها. دوست داشتنی­ترین روز تمام تاریخ. مبارک باشد.


 نوشته شده توسط مصطفی حکیمی در یکشنبه 88/9/15 و ساعت 10:42 صبح | نظرات دیگران()
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 13
بازدید دیروز: 35
مجموع بازدیدها: 202079
جستجو در صفحه

خبر نامه