زبان درنده‏اى است ، اگر واگذارندش بگزد . [نهج البلاغه]
 
امروز: جمعه 04 فروردین 15

... تاکسی چند متری جلوتر ترمز کرد. قبل از باز کردن در عقب ماشین و سوار شدن، تکه کاغذی را دیدم که بر رویش نوشته شده بود: «سید» و پشت شیشه­ی ماشین بود. پیرمرد راننده شال سبزی هم بر گردن داشت و گرم صحبت با مسافر نشسته بر صندلی جلو بود. گاه گاهی از آینه به من نگاه می­کرد و انگار مشتاق بود که مرا هم وارد بحث خود کند. من هم به دنبال فرصتی بودم تا از راننده بپرسم: «حاج آقا، شما طرفدار میر حسین هستید؟» قبل از رسیدن به مقصد، بی­خیال شدم ...


 نوشته شده توسط مصطفی حکیمی در جمعه 88/3/1 و ساعت 5:59 عصر | نظرات دیگران()
درباره خودم
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 22
بازدید دیروز: 35
مجموع بازدیدها: 202088
جستجو در صفحه

خبر نامه