خردهايتان را متّهم کنيد که خطا از اعتماد به آنها پديد مي آيد . [امام علي عليه السلام]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

اين روزها که سرد است ، که برف مي بارد ، که زمستان است ، اين روزها که انگار هم زمين و هم زمان يخ زده است ، من و دلم که هيچ ، دل « تو» هم انگار يخ بسته است ... انگار که « تو» هم افسون اين سرما شده اي . پايت در اين برف ها فرو رفته است و سرماي آن تا مغز استخوانت ، تا تمام « تو» نفوذ کرده است .


« تو» را هيچ گاه اين گونه  به ياد نمي آورم و به ياد هم نمي سپارم . که « تو» هنوز هم همان خوبي هستي که بودي ... که هستي ...


 


 


زندگي از اين يکنواختي ملال آور رهايي ندارد و شايد بهترين دليل اين ننوشتن چند وقته به جز سرما و يخبندان ! شکاندن همين يکنواختي باشد حتا اگر اين تغيير نه خوب که حتا تلخ هم باشد .  از بسياري چيزها مي توان نوشت . از همين سرما و يخبندان ، از انتخابات و حتا آمدن بوش به منطقه . اما به خود مي گويم همين لحظاتي که چه کم و زياد صرف گفتن اين حرف ها مي کنيم زيادي هم هست و اين روزها که مي گذرد ، به قول « قيصر» مي گذرد . از ديدار دوستان و سفر کوتاهي که رفتم  هم مي توان نوشت . از بودهاي نابود شده هم . از انتظار . از انتظار هم مي توان نوشت .


 


انگار که پيدا کرده ام . داشتم همين جور مي نوشتم تا به اين بهانه از هيچ ننويسم و اين پست را تمام کنم تا نامه اي ديگر را در پست بعدي قرار دهم . اما آن کلمه آخر مرا گرفت . در اين روز « تاسوعا» که جمعه هم هست ، آن کلمه ، « انتظار» مرا گرفت . يادم افتاد باز که اين همه نوشتن و ننوشتن ها حکايت از انتظار « آقا» يي دارد که هميشه منتظرش هستيم . که روزي که بيايد ديگر هيچ دردي نيست . از او هم نمي توان نوشت ...


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 28/10/1386 و ساعت 6:8 عصر | نظرات ديگران()

پستي نوشته بودم و هنوز save نکرده بودم که برق قطع شد و پست ناتمام . چاره اي هم که نيست .



  • « خاطره روسپيان سودازده من » را از اينترنت گرفتم و خواندم . کتاب خوبي است و برخلاف گفته ي وزير ارشاد آن گونه هم نيست که نبايد چاپ شود . خوب است کمي هم ديد آقايان گسترش يابد .

  • آخرين کتابي که خوانده ام کتابي است با عنواني طولاني از جي.دي.سلينجر . « تيرهاي سقف را بالا بگذاريد ، نجاران و سيمور؛ پيشگفتار» يکي ديگر از کتاب هايي است که اين نويسنده عجيب در آن به خانواده ي عجيب تر «گلس» مي پردازد .

  • «شنيدن کي بود مانند ديدن» را خواندم . سفرنامه اي که يکي از دوستان نوشته بود از سفر گروهي شان به مناطق جنگي . به خواست نويسنده ، چند صفحه اي برايش نوشتم . تا بعد که در «تخته سياه» قرار گيرد ...

  • تعداد شماره هايي از «شهروند» که آن ها را خوانده ام و در اين جا به آن ها نپرداخته ام زياد شده اند .  پس تنها به مطالب مهم اشاره مي کنم و سريع مي گذرم .

  • شماره 24 : پرونده هايي در مورد حقوق بشر ، اوضاع پاکستان ،آيت الله صانعي و پرونده ي ويژه اي براي کوروش .

  • شماره 25 : پرونده هايي در مورد جامعه مدني و شيوه جديد بودجه نويسي دولت نهم با مصاحبه اي بسيار جالب با محمد علي نجفي .

  • شماره 26 : پرونده هايي در مورد مرگ ، اوپک ، نامه هاي کروبي و نيما يوشيج .

  • شماره 27 : پرونده هايي در مورد باز هم مرگ ،اوضاع لبنان ، حساب ذخيره ارزي ، 16 آذر، دانشگاه آزاد و البته مقاله اي از دکتر سروش در مورد مولانا .

  • شماره 28 : پرونده هايي در مورد اجلاس آناپوليس ، ميرزا کوچک خان ، درويشان گنابادي ، احمد شاملو و تک مصاحبه اي با محسن نامجو که به تازگي به ايران برگشته .

  • شماره 29 : پرونده هايي در مورد جنگ ،شکست انتخاباتي چاوس و مجله کيان که مصاحبه اي با دکتر سروش چاشني آن است .

  • شماره 30 : پرونده هايي در مورد بازهم جنگ ، قصه احمد و محمود ، موسسه مصباح ، گراني ، نمايشگاه مير حسين موسوي و يادنامه علي حاتمي .

 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 7/10/1386 و ساعت 9:45 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 10:3 ع] باور کردن دروغ هاي بزرگ .
[26/5/1387- 8:22 ع] فيتيل المپيک
[24/5/1387- 8:46 ع] شنل قرمزي و عاليجناب سرخپوش
[11/5/1387- 5:52 ع] 8 درس ماندلا براي سياستمداران
[11/5/1387- 1:59 ع] باز يا کبوتر
[11/5/1387- 1:13 ص] از شکستن من
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا