[ و مردمى را در مرگ يکى از آنان تعزيت گفت و فرمود : ] اين کار نه با شما آغاز گرديد ، و نه بر شما به پايان خواهد رسيد . اين رفيق شما به سفر مى‏رفت کنون او را در يکى از سفرهايش بشماريد ، اگر نزد شما بازگشت چه خوب و گرنه شما روى بدو مى‏آريد . [نهج البلاغه]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

  • شماره  هشتم « شهروند » چند مقاله ي جالب دارد : مطلبي راجع به نقش قوام و مصدق در تاريخ ايران و به خصوص واقعه ي 30 تير . جالبي اين مقاله در رد و نقد سياست مصدق است  و تمجيدي در لفافه از قوام . اما مقاله ي فريد مدرسي درباره ي رابطه ي کاشاني و بروجردي و نواب صفوي را به هيچ وجه از دست ندهيد . آخرين مورد پرونده اي بسيار جالب در رابطه با سنگسار است . گزارشي مصور از سنگسار در تاکستان و مقاله اي فوق العاده ازعمادالدين باقي از مطالب اين پرونده است.

  • اما شماره نهم « شهروند » خواندني تر است . اين شماره حاوي چند پرونده جالب است . اولين مورد پرونده اي است در رابطه با ترکيه ، که سرمقاله محمد قوچاني با عنوان « آتاتورک مسلمان » نيز در رابطه با آن است . مقاله اي که تا روزها بعد مشمول انتقادات لطيف ! کيهان شد . پرونده بعدي در رابطه با اصول گرايي است . با مطلبي افتضاح از رضا خجسته رحيمي . ايشان در اين مطلب کوتاه سعي دارد تا مباني فکري اصول گرايان ايران را به دکتر شريعتي پيوند بزند و در اثبات نظريه ي خود ، « بازگشت به خويشتن » دکتر را مبنا قرار مي دهد . اما ايشان يا « کويريات » دکتر را نخوانده است و يا اين که به هيچ وجه چيزي از نوشته هاي دکتر سر در نياورده است . « کويريات» اصلا تز سياسي نيست و يا اصلا آن چنان مربوط به اين دنيا و به خصوص دنياي نه چندان پاک سياست است . بماند که لابد اصول گرايان از اين سخنان اصلاح طلباني چون رضا خجسته به شدت خنده شان خواهد گرفت و البته عاقلان آن ها خوشحال هم مي شوند که تيشه را در دستان نويسنده ي اين مطلب مي بينند . در اين ميان مظلوم دکتر است که از هر دو طرف مورد طعن قرار مي گيرد بي آن که کمي ، تنها کمي دنيای زیبایش درک شود . اما در همین پرونده مقاله خواندنی عباس عبدی هم وجود دارد که خوب پنبه ی اصول گرایان را زده است . مقاله ای راجع به جدل ولایتی و لاریجانی ، مقاله ای از مسعود بهنود در رابطه با تیم ملی ، گزارشی عالی از اعدام اراذل و اوباش و نیز روایتی از زندگی آیت الله مشکینی از دیگر مطالب خواندنی این شماره شهروند هستند . ضمن این که پرونده ی جامع انقلاب های رنگین را نباید ازدست داد .

  • شماره دهم « شهروند » همراه با تغییراتی در صفحه بندی و عنوان صفحات است . از مطالب خواندنی این سماره می توان به سرمقاله ی محمد قوچانی ، پرونده ای در مورد شیخ احمد کافی و پرونده ای جالب در رابطه با قیصر امین پور اشاره کرد .

  • با آن که توصیه ام خریدن این هفته نامه است اما می توانید به آدرس زیر هم سری بزنید : www.shahrvandemroz.blogfa.com

  • اما کتاب . کتابی خواندم از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی که ریاست آن را روح الله حسینیان بر عهده دارد . نام کتاب « اصلاح طلبان تجدید نظر طلب و پدر خوانده ها » بود و نوشته ی دکتر جهاندار امیری . در یک کلام خنده دار بود . کتاب به سبک مقاله های کیهان و از تقطیع سخنان و مقاله های اصلاح طلبان به دست آمده بود . بی آن که نویسنده خود حرفی برای گفتن داشته باشد . البته ایشان سعی کرده بود که پایه های تفکر اصلاح طلبان را بحث پلورالیسم جلوه دهد ، غافل از این که فارغ از درستی یا نادرستی این مطلب ، نه ایشان که هیچ یک از اصول گرایان نتوانسته اند به پلورالیسم ، پاسخی محگم دهند . ایشان انگار نمی دانست که در میدان تئوری و نظر مدت هاست که قافیه را واگذار کرده اند . بماند که ناشر نامش چیست و بیت المال چیست و وظیفه ی ناشر چیست که لابد بهتر از من می دانید .

  •  با آن که قبل ها « فرنی و زویی » و « ناطور دشت » و « دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم » را از سلینجر خوانده بودم و با آن که این سه کتابش در ایران معروف تر است . اما به نظرم « جنگل واژگون » که آن را هفته ی پیش خواندم ، از تمام کتاب های قبلی زیبا تر است .

  • آخرین کتابی که خوانده ام ، کتاب جنجالی « نوشتن با دوربین » است که حاوی مصاحبه ی بلندی است با ابراهیم گلستان . نویسنده و کارگردان شهیر ایران که نزدیک به 40 سال است در لندن زندگی می کند و منابع خاص کیهان می گویند که جاسوس است !!

  • « شرق » هم که توقیف شد که البته انتظارش بود و می دانستیم که غیر از این نمی تواند باشد . بعید است که همین « شهروند » هم تا اتخابات مجلس تحمل شود .

 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در پنجشنبه 25/5/1386 و ساعت 4:51 عصر | نظرات ديگران()

امروز فرصتي دست داد و چند ساعتي با « تو » صحبت کردم . نه حضوري و نه تلفني که اينترنتي . گفت و گويمان نه چندان خوب شروع شد و به اوج رسيد . در ميانه ي اين ساعت هاي زيبا ، انگار که فاصله ها کم تر شده بود . انگار که « تو» در همين نزديکي بودي . اما افسوس که نه چندان خوش و خوب پايان يافت . هر چند که من حرف هاي زيادي زدم  و حتي شايد حرف هايي تازه . اما « تو» همان سخن قبلي را تکرار مي کردي و تکرار . که نمي آيي .  که منتظرت نباشم . گله هم کردي البته از من و من هم قبول کردم و هيچ هم نگفتم که مرا جاي گله کردن نيست . گفتي که ديگر همين گاه و بيگاه sms ي هم که برايت مي فرستادم را ديگر نفرستم . گفتي که ديگر به « تو» تلفن هم نزنم . غافل از اين که مدت ها قبل اين را گفته بودي و من هم گوش کرده بودم . گفتي که هيچ گاه به « تخته سياه» سر نزده اي  و من ناغافل به ياد آن روزها افتادم که مي گفتي :« دفترت را دوبار خواندم . بار اول به خاطر دست خط بدي که داري و بار دوم تا ببينم چه مي گويي .» چون هميشه ي من و« تو» گذشت و باز آخر سر اين « تو» بودي که يکباره رفتي ، بي خداحافظي حتي که لابد کار داشته اي و چاره اي هم نبوده است . تمام سعي ات را کردي تا خاطرم را جمع کني که نمي آيي . و من را چاره اي نيست جز اين که به تمام اين حرف ها گوش کنم و صبر کنم و صبر . مانده ام که خوب است نمي تواني مرا از نوشتن در « تخته سياه » منع کني که آن وقت چه بايد مي کردم ؟ به هر حال     « حکم آن چه تو فرمايي » . من چون گذشته تمام سعي ام را مي کنم تا دم فرو بندم و فريادم آزارت ندهم . اما چون هميشه منتظر مي مانم و برايت مي نويسم . خواه بخواني يا نه . دل بسپاري يا نه که مرا جز اميد آمدنت چاره اي نيست .


پانوشت : با اين صحبت هاي امروز مصمم شدم تا « ليلاواره » ها را به «تخته سياه » بياورم .  


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در چهارشنبه 24/5/1386 و ساعت 11:5 عصر | نظرات ديگران()

و اما دوستي . که در همين نزديکي است . به نزديکي ميان همين قلم و همين کاغذ که بر رويش مي نويسم . يا اگر آن دم که قرار باشد در     « تخته سياه »  جاي گيرد ، مي بيني که دوستي به همين نزديکي ميان نوک انگشتان من و صفحه ي کيبورد است . گفتم نوک انگشتان و به ياد ناز انگشتان « تو » افتادم که شاملو گفته بود : ... ناز انگشتاي بارون تو باغم مي کنه ...


دوستي ، گاه به  نزديکي تيري مي ماند که يک باره  و ناگهاني درون سينه ام کشيده مي شود و من ناچار که لحظه اي تامل کنم تا افتادنم معقول تر باشد ...


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در دوشنبه 22/5/1386 و ساعت 11:48 عصر | نظرات ديگران()

بعضي وقت ها با خودم فکر مي کنم اين همه يادداشت پراکنده ، بعد ها چه خواهند شد؟ سال ها پيش 5 دفتر نوشتم . از « بي قراري» و « آرزوها» شروع شد و با « ستاره » و « شوکران» ادامه يافت و سرانجام به « تنهايي» انجاميد . روزها در« بنيان» نوشتم . اين بار گاه به اسم خود و گاه با اسم ديگري . از آن همه يادداشت هنوز هم آرشيوي درست و حسابي ندارم . متن دست نويس نوشته ها که معمولا در دفتر کار نوشته شده و به دست تايپ سپرده شده ، پيش من نيستند و نسخه چاپي « بنيان» ، را هم تمام و کمال پيش خود ندارم . بماند آن همه نوشته هاي گاه و بيگاه آن سال ها که در تکه کاغذي يا سررسيدي جاي مي گرفتند و هيچ ماوايي نمي يافتند که نه به کار « بنيان» مي خوردند و نه ديگر من به سراغ « تنهايي» مي رفتم تا در آن بنويسم ، تا شايد خود را گول بزنم و تو را فراموش کنم . آن سال ها هم که گذشت ، به سراغ « تخته سياه » رفتم . وبلاگي درست کردم تا مثلا نوشته هايم را در آن قرار دهم . غافل از آن که بيشتر از آن چه که نوشته مي شود و آن جا ديده مي شود ، نوشته هايي هستند که نوشته مي شوند و هيچ جا ديده نمي شوند . و اين گونه است که الان هم که تريبوني مخصوص به خود دارم !! باز هم حجم نوشته هايي که در آن جا قرار نمي گيرند ، بسيار است . کافي است تا قلم باشد و برگي کاغذ و خرده وقتي تا حرفي با    « تو» زده شود . و لابد مي داني که هر حرفي را نمي توان در ميان جمع گفت که خلوت انگار که شيرين تر است . نمي دانم ، شايد روزي – روزي که ديگر نيستم – اين يادداشت هاي پراکنده به دست دوستي يا شايد « تو » -- اگر باشي ! – جمع آوري شود و سرانجامي يابد . نمي دانم .   


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در يکشنبه 21/5/1386 و ساعت 7:59 عصر | نظرات ديگران()

چند روز پيش بود که سري به نوشته هاي قديمي ام زدم . انبوه متن هايم براي « تو» که هيچ کس ان ها را نخوانده است ، نامه هايي که خطاب به برخي ازدوستان نوشته شده اند و بيشتر به دستشان رسيده است و گاه هم تنها در ميان کاغذ هاي من به يادگار مانده اند ، نوشته هايم براي «بنيان» و البته ليلا واره ها . اين شد که تصميم گرفتم به مرور زمان ان ها را در « تخته سياه» قرار دهم . مگر ان نوشته هايي از « بنيان» که قابليت قرار گرفتن در « تخته سياه » را ندارند و يا گوشه هايي از نامه ها که به شخص ان دوست مربوط مي شود . دليل هم حتما واضح است : نه مي خواهم که کسي برنجد و نه مي خواهم که باز خواستي در کار باشد . تمام اين ها را نوشتم تا دونکته را بگويم . اول ان که براي اين گونه حذف ها از علامت [...] استفاده مي کنم  و دوم ان که اين مطالب نه چون هميشه در ارشيو ماهانه که در ارشيوي جداگانه و به نام خودشان جاي مي گيرند . با نامه ها شروع مي کنم و اميدوارم که مقبول افتد ... 


پانوشت : عنواني به ذهنم نرسيد براي متني که بيشتر شبيه به مقدمه است جز همان « تخته سياه» .


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 19/5/1386 و ساعت 12:54 صبح | نظرات ديگران()

1-     جايي خواندم که ابن سينا گفته است : « دانايي ما ، دانش ما ، به اندازه شعاع دايره است و جهل و ناداني ما به اندازه مسلحت همان دايره . هر چه شعاع دانايي بيشتر شود ، مساحت جهل هم بيشتر مي شود »


2-     در هفته اي که گذشت بيش ازخواندن کتاب ، مشغول خواندن مجله بوده ام و به نظر مي رسد که اين روال ادامه پيدا کند . با توقيف "هم ميهن" ، "شهروند" به صورت هفته گي منتشر مي شود و با توجه به انتشار شماره جديد "آيين" و "مدرسه" طبيعي است که حجم مجله هاي خواندني به يک باره افزايش يابد .


3-     شماره ششم "شهروند" پرونده اي درباره راه سوم دارد . در اين پرونده مي توان نسبتا با سياست هاي  توني بلر و مارگارت تاچر اشنا شد واين براي من که هم زمان مشغول خواندن خاطرات خانم تاچر هستم ، بي شک جالب است .


4-     اما شماره هفتم "شهروند" پرونده اي درباره مير حسين موسوي دارد و در لفافه از اختلاف نظرهاي او و رئيس جمهور وقت سخن مي گويد که البته به نظر مي رسد تا الان ادامه دارد .


5-     و اما کتاب . بالاخره " سنت و مدرنيته " دکتر زيبا کلام را تمام کردم . کتاب فوق العاده اي است که دلايل به سرانجام نرسيدن اصلاحات در ايران را بررسي مي کند . البته اصلاحات زمان قاجار و به خصوص مشروطه را و نه اين اصلاحات خودمان را !


6-     و "روي ماه خداوند را ببوس" از مصطفي مستور . اين دومين کتابي است که از او مي خوانم . نويسنده اي که عشق را زيبا به قلم مي آويزد . هيچي نگويم بهتر است و مثل هميشه گوشه هايي از ان را بنويسم : « گفت بخاري را خاموش کن و قرص ت رو بخور. گفتم هوا سرده ، بخاري رو خاموش نمي کنم اما تو فقط يک کلمه، فقط يک کلمه به من بگو که دوست م داري اون وقت اگه بخواهي صد تا قرص هم مي خورم.اون قدر قرص خواب آور مي خورم که تا صد سال ديگه ، تا هزار سال ديگه هم بيدار نشم . مي دوني چي گفت ؟ گفت برو گم شو . گفت مي خوام سر به تن ت نباشه »


7-     ويا « کاش ما يکي بوديم ، يک نفر دوتايي »


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در شنبه 6/5/1386 و ساعت 6:0 عصر | نظرات ديگران()

1-     مي گويند که امام جواد (ع) زود و سريع حاجت مي دهد و برعکس حضرت علي(ع) سخت ودير. در ميانه ي ميلاد اين دو امام ، هواي حاجت گرفتن به سرم زده و نذر کردن ، که بيايي . بيايي تا سال ديگر در همين روزها نذر خود را ادا کنم ...


2-     ميلاد علي (ع) که حرفي براي گفتن نمي خواهد . جز تبريک و سه کتاب که لابد مي شناسيدشان : "نهج البلاغه" و "جاذبه و دافعه" استاد مطهري که هيچ کدام را کامل نخوانده ام و"علي " ، دکتر شريعتي .

      3-    هم چنان ما را فراموش نکنيد . خواه از دعا و خواه از ياد .
 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 5/5/1386 و ساعت 10:43 عصر | نظرات ديگران()

... کمي آن سو تر از عشقت ، هجوم فصل تنهايي است و من طوفان زده در باد ، به ياد روز آشنايي ...


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 5/5/1386 و ساعت 10:30 صبح | نظرات ديگران()

1-     چند روزي است که هيچ ننوشته ام . خبر خوب اين چند روزه ، بهتر شدن حال پدرم است و خبر بد ، چون هميشه ، نبودن " تو" است .


2-     در  اين چند روز کار بوده است و کار و کار . ان قدر که از حال خود ، از حال تو هم بي خبر بودم . مي دانم که گفتنش بي فايده است اما ببخش ...


3-     باز هم در اين چند روزه دوستان آمده اند و سري به " تخته سياه" زده اند و رفته اند . بي آن که قلمي خونين کنند . ممنون اما در اين صحراي بي کسي ، باور کنيد که چند کلمه اي از شما هم اميد دهنده است . از "تو" که انتظاري نيست ...


4-     شعري خواندم از سعدي :


من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفايي              عهد نابستن از آن به که ببندي و نپايي

            دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم               بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي
 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در پنجشنبه 4/5/1386 و ساعت 8:36 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 10:3 ع] باور کردن دروغ هاي بزرگ .
[26/5/1387- 8:22 ع] فيتيل المپيک
[24/5/1387- 8:46 ع] شنل قرمزي و عاليجناب سرخپوش
[11/5/1387- 5:52 ع] 8 درس ماندلا براي سياستمداران
[11/5/1387- 1:59 ع] باز يا کبوتر
[11/5/1387- 1:13 ص] از شکستن من
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا