دنيا را بران که محبّت دنيا، کور و کر و لال مي کند و سرفرازان را خوار . [امام علي عليه السلام]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

خواهرم از نمايشگاه کتاب امسال ، گزيده اي از داستان هاي کوتاه صادق هدايت را خريده بود .  کتاب نام يکي از داستان هاي مجموعه را بر پيشاني دارد : « زني که مردش را گم کرد » . 14 داستان کوتاه در مجموعه چاپ شده است و من تنها از داستان « داش آکل » خوشم آمد . البته اصولا از سبک نويسندگي هدايت لذت نمي برم و اين داستان ها هم براي من جدا از خوانده هاي قبلي ام از او نبود .


 


حتما خبر داريد که از چند روز پيش ، نادر ابراهيمي به لقا خداوند شتافته است . گفته بودم که از دوران راهنمايي ، خواننده ي کتاب هاي او بوده ام و به نظرم ترديدي در هنر والاي او نبوده و نيست . عشق ، از نگاه آقاي نويسنده ، رنگ و بوي ديگري دارد . آن ها که کتاب هاي او را خوانده اند ، مي دانند چه مي گويم .


آخرين کتابي که از او خوانده ام در همين هفته گذشته بود . « رونوشت ، بدون اصل » کتابي است که آقاي نويسنده ، 7 قصه ي کوتاه خود را در آن گردآوري کرده است . وقتي که در نمايشگاه کتاب ، متن تقديمي آن را خواندم ، ترديدي نکردم که بايد کتاب را بخرم . نوشته بود :


 


« به سربازان خوب ، در بحبوحه ي همه ي درگيري ها و جنگ ها  وقتي هم براي بازي مي دهند ؛ وقتي براي استراحت . و اين مجموعه ، همان بازي ست  به هنگام استراحتي که به اين سرباز داده اند . اما نگاه  کن که حتي بازي يک سرباز نيز شباهتي فراوان به زندگي او دارد . »


 


وحشتناک است . کتاب مثل ديگر آثار نادر ابراهيمي نياز به چند بار خواندن دارد . کتاب از ترس ، مرگ – چه زيبا هم -- ، قهرمان هاي دنيا ، نويسنده ها ، جنگ و عشق و باز هم عشق مي گويد . در گوشه اي از داستان « قصه ي نقاشي که عاشق شد و معشوق از او خانه يي خواست » مي خواني :


 


« من  تو را تصوير خواهم کرد .


تو را به رنگ ،


                به نور ،


                     و به آوازهاي رنگين تبديل خواهم کرد .


تو را به گل ،


               به کوه ، و به رودخانه هاي خروشان تبديل خواهم کرد .


 


من از تو دنيا را خواهم ساخت


                           و براي تو               دنيا را


اگر سخنم را باور نمي کني


                           هنوز قدرت دوست داشتن را باور نکرده يي ... »


 


وحشتناک نبود ؟


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 24/3/1387 و ساعت 10:2 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 10:3 ع] باور کردن دروغ هاي بزرگ .
[26/5/1387- 8:22 ع] فيتيل المپيک
[24/5/1387- 8:46 ع] شنل قرمزي و عاليجناب سرخپوش
[11/5/1387- 5:52 ع] 8 درس ماندلا براي سياستمداران
[11/5/1387- 1:59 ع] باز يا کبوتر
[11/5/1387- 1:13 ص] از شکستن من
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا