خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و کيفر را برابر معصيت تا بندگان خود را از عذابش برهاند و به بهشت خويش راند . [نهج البلاغه]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

4 سال پيش که به حج رفته بودم ، قبل از رفتن و در حين سفر «حج» دکتر شريعتي را بارها خواندم . از آن آموختم که مقصود از اين سفر کشتن اسماعيل است و هر کسي براي خود اسماعيلي دارد چونان ابراهيم . و البته نه مانند او حتما بايد اين اسماعيل ، پسرش باشد . که اسماعيل هر کسي ، خاص اوست و با ديگري متفاوت . ياد گرفتم که بايد اين اسماعيل را به قربانگاه ببري ، تا خداوند او را به تو ببخشايد .


 


اين شد که در همان روزها هم در مسجدالنبي ، مي نشستم به نظاره « تو» و از کشتن اسماعيل مي نوشتم . حاصل ، دل نوشته هايي شد که هنوز مجال حضور در « تخته سياه » را نيافته اند . اما مقصود از اين يادآوري و نوشتن اين چند خط ، « تو» بودي . چنان که در ذيل مي خواني  :


 


آن روز در نمايشگاه ، مهدي بود که همراه من بود تا « تو» ما را ديدي . جلو نيامده بود . من تنها آمدم و شد آنچه که قبلا نوشته ام و برگشتم . بعد ها ، مهدي گفت : نمي خواستم اسماعيل تو را ببينم . تا باز از« کشتن اسماعيل » تو ، لذت ببرم .


 


راحت بود گفتنش و سخت بود شنيدنش . کاش ، رجعتي بود براي اسماعيل من . کاش اين اسماعيل ، هرگز کشته نمي شد ...


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 17/3/1387 و ساعت 10:15 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 10:3 ع] باور کردن دروغ هاي بزرگ .
[26/5/1387- 8:22 ع] فيتيل المپيک
[24/5/1387- 8:46 ع] شنل قرمزي و عاليجناب سرخپوش
[11/5/1387- 5:52 ع] 8 درس ماندلا براي سياستمداران
[11/5/1387- 1:59 ع] باز يا کبوتر
[11/5/1387- 1:13 ص] از شکستن من
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا