مسلمان، برادرِ مسلمان است . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387

شب جمعه گذشته ، جشن نامزدي خواهرم بود . جشني کوچک و به غايت جمع و جور. همان شب مي خواستم از « تو» بنويسم که نشد ، که باز چون هميشه ، نبودن « تو» بر بودن من چيره شده بود . اين شد که هيچ نشد و « تخته سياه » خالي ماند . آن شب گاه با کلام و گاه با نگاه ، انگار همه سراغ « تو» از من مي گرفتند ...


 نوشته شده توسط مصطفي حکيمي در جمعه 10/3/1387 و ساعت 11:17 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 10:3 ع] باور کردن دروغ هاي بزرگ .
[26/5/1387- 8:22 ع] فيتيل المپيک
[24/5/1387- 8:46 ع] شنل قرمزي و عاليجناب سرخپوش
[11/5/1387- 5:52 ع] 8 درس ماندلا براي سياستمداران
[11/5/1387- 1:59 ع] باز يا کبوتر
[11/5/1387- 1:13 ص] از شکستن من
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا